الهي ، نصيب اين بيچاره از اين كار همه
درد است ، مبارك باد كه مرا اين درد فرد است حقا كه هر كس بدين درد ننازد جوانمرد
است
.
هر
درد كه زين دلم قدم بر
گيرد درديدگرشبهجاي
دربر
گيرد
زآن با ما در صحبت از سر
گيرد كاتش چو رسد به سوخته اندر
گيرد
الهي ، شاد بدانم كه اوّل من نبودم تو
بودي ، آتش يافتني با نور شناختن تو آميختي ، از باغ وصال نسيم قرب تو انگيختي ،
باران وحدانيت بر گرد بشريت تو ريختي به آتش دوستي آب و گل سوختي تا ديده ي عارف
به ديدار خود آموختي
.
گر
روز وصال باز بينم
روزي
با او گله هاي روز هجران نكنم
الهي ، جلال عزّت تو جاي اشارت نگذاشت و
محو و اثبات تو راه اضافت برداشت تا گم گشت آن چه بنده در دست داشت
.
خداوندا ، از آن تو مي فزود و از آن بنده مي كاست تا آخر همان ماند كه اوّل بود
راست .
محنتهمهدرنهادآبوگلماست
پيشازدلوگلچهبودآنحاصلماست
الهي ، آن روز كجا باز يابم كه تو مرا
بودي و من نبودم تا به آن روز نرسم ،ميان آتش و دودم ، اگر به دو گيتي آن روز را
باز يابم بر سودم و اگر بود تو خود را دريابم به نبود خود خشنودم
.
خدايا ، من كجا بودم كه تو مرا خواندي ، من نه منم كه تو مرا ماندي
.
الهي ، مران كسي را كه تو خود خواندي ، آشكار مكن گناهي را كه تو خود پوشيدي ،
كريما خود بر گرفتي و كس نگفت كه بردار ، اكنون كه بر گرفتي مگذار و در سايه ي لطف
خود مي دار و جز به فضل و رحمت خود مسپار
.
الهي ، آب عنايت تو به سنگ رسيد، سنگ بار گرفت ، سنگ درخت روياند، درخت ميوه بار
گرفت ، چه درختي ؟ درختي كه همه شادي ، مزه اش همه انس و بويش همه آزادي، درختي كه
ريشه ي آن در زمين وفا ، شاخ آن براي رضا ، ميوه ي آن معرفت و صفا، حاصل آن ديدار
و لقا .
الهي ، به نام تو زبان ها گويا شده ، به
نام تو جان ها شيدا شده ، بيگانه آشنا شده، زشت ها زيبا شده ، كار ها هويدا شده ،
راه ها پيدا شده ، به نام تو چشم مشتاقان گريان ، دل هاي عارفان سوزان ، سرهاي
واله هان خروشان، تنهايي عاشقان بي جان
.
الهي ، به نام تو جان ها اسير پيغام تو ، عارف افتاده به دام تو مشتاقان مست مهر
از جام تو ، خوشا به حال كسي كه از اين جام شربتي چشيد يا در اين راه منزلي گزيد ،
دل وي به نور حق افروخته و به روح انس زنده و به فرّ وصال فرخنده گهي در حيرت شهود
مكاشف جلال ، گهي در بحر وجود غرقه ي لطف و جمال
.
درعشقتومنكيمكهدرمنزلمن ازوصلرختگليدمدبرگلمن
اينبس
نبود زعشقحاصلمن
كاراستهيوصلتوباشددلمن