الهي ، از وجود تو هر مفلسي را نصيبي و
از كرم تو هر دردمندي را طبيبي
است ، از سعت رحمت تو هر كسي را بهره اي و از بسياري بخشش تو هر
نيازمندي را قطره ايست ، بر سر هر مؤمن از تو تاجي است و در دل هر محّب از تو
سراجي است ،هر شيفته اي را با تو سر و كاري است و هر منتظري را آخر
روز ديداريست
.
الهي ، اين چه بدتر روزي است ، ترسم كه مرا از تو جز حسرت نه روزي است
.
خداوندا ، از بخت خود چون پرهيزم و از بودني كجا گريزم ؟ و ناچاره را چه آميزم ؟ و
در هامون كجا گريزم .
مرا
تا باشد اين درد نهاني تو را جويم كه درمانم تو
داني
الهي ، اي گشاينده ي زبان مناجات گويان و
انس افزاي خلوت هاي ذاكران و حاضر نفس هاي راز داران
.
خداوندا ، در حاجت كسي نظر كن كه او تو را يك حاجت بيش نيست .
الهي ، معني دعوي صادقاني ، فروزنده ي
نفس هاي دوستاني ، آرام دل غريباني ، چون در ميان جان حاضري از بي دلي مي
گويم كه كجايي ، زندگاني را جاني و آيين زياد ، به خود از خود ترجماني ، به حق تو
بر تو كه ما را در سايه ي غرور ننشاني و به وصل خود رساني .
الهي ، به هر صفت كه هستم بر خواست تو
موقوفم ، به هر نام كه مرا خوانند به بندگي تو معروفم ، تا جان دارم رخت از اين
كوي برندارم ، هر كس كه تو آن اويي بهشت او را بنده است و آن كس كه تو در زندگاني
او هستي زنده جاويد است
.
خداوندا ، گفتار تو راحت دل است و ديدار تو زندگي جان ،زبان به ياد تو نازد و دل
به مهر و جان به عيان .
الهي ، اگر تو فضل كني ، ديگران چه داد و چه بيداد ، و اگر تو عدل كني فضل ديگران
چون باد
.
خداوندا،آن چه از تو ديدم،دو گيتي بيارايد،شگفت آن كه جان من از تونمي آيد.
الهي ، چند نهان باشي و چند پيدا ؟ كه
دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كي در استتار و تجلّي كي بود آن تجلّي جاوداني؟
خداوندا ، چند خواني و راني ،
بگداختم در آرزوي روزي كه در آن روز تو ماني ، تا كي افكني و بر گيري ، اين چه
وعده است بدين درازي و بدين
ديري ؟
الهي، اين بوده و هست و بودني،من به قدر شأن تو نادانم و سزاي تورا نتوانم
در بيچارگي خود گردانم ، روز به روز بر زيانم ، چون مني چون بود از نگريستن، در
تاريكي به فغانم كه خود بر هيچ چيز هست ماندنم، ندانم چشم بر روزي دارم كه تو ماني
و من نمانم،چون من كيست اگر آن روز ببينم، اگر ببينم به جان فداي آنم .
الهي ، روزگاري تو را مي جستم خود را مي
يافتم ، اكنون خود را مي جويم تو را مي يابم، اي محّب را ياد و انس را يادگار ،
چون حاضري اين جستن به چه
كار ؟
الهي ، يافته مي جويم ، با ديده ور مي گويم كه دارم چه جويم ، كه مي بينم چه گويم
؟ شيفته ي اين جست و جويم ، گرفتار اين گفت و گويم ، اي پيش از هر روز و جدا
از هر كس مرا درين سوز هزار مطرب نه بس .
الهي ، به عنايت ازلي تخم
هدايت كاشتي ، به رسالت پيمبران آب دادي ، به ياري و توفيق پروري ، به نظر خود بار
آوري .