خداوندا ، سزد كه اكنون سموم قهر از آن
باز داري و كشته ي عنايت ازلي را به رعايت ابدي مددكني
.
الهي ، گاه گريم كه در اختيار ديوم از بس تاريكي بينم ، باز ناگاه نوري تابد كه
جمله ي بشريت در جنب آن ناپديد بود .
خدايا ، گاه از تو مي گفتم و گاه
از تو مي نيوشيدم ، ميان جرم خود و لطف تو مي انديشيدم ، كشيدم آن چه كشيدم ، همه
نوش گشت چون آواي تو شنيدم
.
الهي ، تو در ازل ما را برگرفتي و كسي نگفت كه بردار ، اكنون كه بر گرفتي نه بگذار
، و در سايه ي لطف تو خود مي دار
.
الهي ، آن چه نا خواسته يافتني است ، خواهنده ي آن كيست ؟ و آن چه از پاداش برتر
است پرسش در جنب آن چيست ؟ پس هر چه از باران منّت است بهار آن دمي است و دانش و
كوشش محنت آدمي است .
الهي مرا دردي است كه بهي مباد ، اين درد مرا صواب است ، با خرسندي دردمندي به درد
خود كسي را چه حساب است .
الهي ، گاهي به خود نگرم گويم از من
زارتر كيست ، گاهي به تو نگرم گويم از من بزرگوارتر كيست ؟ بنده چون بهي خود نگرد
به زبان تحقير از كوفتگي و شكستگي خود گويد
:
پر
آب دو ديده و پر آتش جگرم پر باد دو دستم و
پر از خاك سرم
و چون به لطف الهي و فضل ربّاني نگرد ،
به زبان شادي و نعمت آزادي گويد
:
چهكندعرشكهاوغاشيهيمننكشد
چونبهدلغاشيهيحكموقضايتو كشم
بويجانآيدماز
لبچوحديثتوكنم شاخغّررويدمازدل
چوبلايتوكشم
الهي ، آمدم با دو دست تهي ،
سوختم به اميد روزبهي ، چه باشد اگر بر اين دل خسته ام مرهمي نهي .
الهي ، آي آرنده ي غم پشيماني در دل هاي آشنايان و اي افكنده سوز در دل تائبان ،
اي پذيرنده ي گناه كاران و معترفان ، كسي باز نيامد
تا باز نياوردي و كسي راه نيافت تا دست نگرفتي ، دستگير كه چون تو دستگير
نيست ، درياب كه جز تو پناه نيست و پرسش ما را جز تو جواب نيست و درد ما را جز ز
تو دوانيست و از اين غم جز از تو ما را راحت نيست .
الهي ، تو دوستان خود را به لطف
پيدا گشتي تا قومي را به شراب انس مست كردي، قومي را به درياي دهشت غرق كردي ، ندا
از نزديك شنوانيدي و نشان از دور دادي، رهي را باز خواندي و آن گاه خود نهان گشتي
،از وراء پرده خود را عرضه كردي ، و به نشان بزرگي خود را جلوه نمودي تا آن
جوانمرد آن را در وادي دهشت گم كرد ، و ايشان را در بي تابي و بي
تواني سرگردان كردي داور آن دادخواهان تويي و داد ده آن ،فريادكنان تويي و
ديت آن كشتگان تويي دستگير آن غرق شدگان تويي و دليل آن گم شدگان تويي ، تا
آن گم شده كي به راه آيد و آن غرق شده كجا به كران افتد ، و آن جان هاي خسته كجا
بياسايند، و اين قصّه ي نهاني را كي جواب آيد و شب انتظار آنان را كي بامداد
آيد
؟