الهي ، چون يتيم بي پدر گريانم ، درمانده
در دست خصمانم ، خسته ي گناهم و از خويشتن بر تاوانم ، خراب عمر و مفلس روزگارم ،
من آنم .
خداوندا ، فرياد رس كه از ناكسي خود به
فريادم .
الهي ، دريغا كه روزگار بر باد داديم و
شكر نعمت ولي نعمت نگذارديم ، دريغا كه قدر عمر خويشتن نشناختيم و از كار
دنيا به اطاعت مولى نپرداختيم ، دريغا كه عمر عزيز به سر آمد و روزگار بگذشت
.
ايخداوندانمالالاعتبارالاعتبار
ايخداوندانقال الاعتذار الاعتذار
پيشازاينكينجانعذرآورفروماندزنطق
پيشازآنكينچشمعبرتبينفروماندز كار
توبهپيشآريدونادمازگنهكاريخويش چشمگريانجانلرزانروسويپروردگار
الهي، اي نا دريافته يافته و نا ديده ي
عيان ، اي در نهان پيدا و در پيدايي نهان ، يافت تو روز است كه خود بر آيد ناگهان
، يابنده ي تو نه به شادي پردازد نه به اندوهان
.
الهي ، زندگي همه با ياد تو ، شادي همه با يافت تو و جان آنست كه در او شناخت تو
است
.
خدايا ، موجود نفس هاي جوانمرداني ، حاضر دل هاي ذكر كنندگاني ، از نزديكت نشان مي
دهند و برتر از آني ، از دورت مي پندارند و نزديك تر از جاني ،
ندانم كه در جاني يا خود جاني ، نه ايني و نه آني ، جان را زندگي مي بايد تو آني
.
روزي كه مرا وصل تو در چنگ آيد
از حال بهشتيان مرا ننگ
آيد
الهي ، عزيم شعني و هميشه مهرباني ، قديم
احسان و روشن برهاني ، هم نهاني و هم عياني ، از ديده ها نهاني و جان ها را عياني
، نه به چيزي ماني تا گويم كه چناني ، آني كه خود گفتي و چناني كه خود گفتي
آني .
الهي ، او كه حق به دليل جويد به بيم و
طمع پرستد ، او كه حق را به احسان دوست دارد روز محنت برگردد ، او كه حق را به
خويش جويد نايافته يافته پندارد
.
الهي ، عارف تو را به نور تو مي داند و از شعاع وجود عبارت نمي تواند ، در آتش مهر
مي سوزد و از نار باز نميپردازد .
اين
جهانوآنجهانوهرچههست عاشقانرارويمعشوق
استوبس
گرنباشدقبله يعالممرا
قبلهيمنكويمعشوقاستوبس
الهي ، تو آني كه از بنده ناسزا بيني و
به عقوبت نشتابي ، از بنده كفر مي شنوي و نعمت از او باز نگيري و توبت و انابت بر
او عرضه كني و به پيغام و خطاب خود او را باز خواني و اگر باز آمد او را وعده ي
مغفرت دهي ، پس چون با دشمن بد كردار چنيني با دوستان نيكوكار چوني ؟
الهي ، در يافتن خود ياري و يادگاري ،
معني دعوي صادقاني ، فروزنده ي نفس هاي دوستاني ، آرام دل غريباني ، چون در ميان
جاني ، از بي دلي مي گويم از كجايي ، جان را زندگي مي بايد تو آني ، به خود و از
خود ترجماني ، به حق تو بر خودت كه ما را در سايه ي غرور ننشاني و به عزّ وصال خود
رساني .