الهي ، يك دل پر درد دارم و يك جان پر
زجر ، خداوندا اين بيچاره را چه تدبير ؟ بار خدايا درماندم نه از تو
لكن درماندم در تو ، اگر غايب باشم گويي كجايي ؟ و چون به درگاه آيم در را
نگشائي
.
الهي ، هر كس را آتش در دل است و اين بيچاره آتش بر جان ، از آنست كه هر كس را سر
وساماني است و اين درويش را نه سر ، نه سامان .
الهي ، موجود نفس هاي جوانمرداني ، حاضر ذاكراني ، از نزديك نشانت مي دهند و برتر
از آني و از دورت ميپندارند نزديك تر از جاني
.
الهي ، دلي ده كه شوق طاعت افزون كند و توفيق طاعتي ده كه به بهشت رهنمون كند
.
الهي ، دلي ده كه در كار تو جان بازيم و جاني ده كه كار آن جهان بسازيم
.
الهي ، نفسي ده كه حلقه ي بندگي تو گوش كند و جاني ده كه ز هر حكمت تو نوش كند
.
الهي ، دانايي ده كه در راه نيفتيم و بينايي ده كه در چاه نيفتيم
.
الهي ، ديده اي ده كه جز تماشاي ربوبيّت تو نبيند و دلي ده كه غير از مهر عبوديّت
تو نبيند
.
الهي ، پايي ده كه با آن كوي مهر تو پوييم ، زباني ده كه با آن شكر آلاي تو گوييم
.
الهي ، در آتش حسرت آويختم چون پروانه در چراغ ، نه جان رنج ديده نه دل الم داغ
.
الهي ، در سر آب دارم ، در دل آتش ، در باطن ناز دارم ، در باطن خواهش در دريايي
نشستم كه آن را كران نيست ، به جان من درديست كه آن را درمان نيست ، ديده ي من بر
چيزي آيد كه وصف آن به زبان نيست .
الهي ، اي كريمي كه بخشنده عطايي و اي حكيمي كه پوشنده خطايي و اي احدي كه در ذات
و صفات بي همتايي و اي خالقي كه راهنمايي و اي قادري كه خدايي را سزايي ، به ذات
لايزال خود و به صفات با كمال خود و به عزت و جلال خود و به عظمت جمال خود كه جان
ما را صفاي خود ده ، دل ما را هواي خود ده ،چشم ما را ضياء خود ده و ما را آن ده
كه آن به .
يا رب تو مرا انابتي روزي كن
شايستهيخويشطاعتيروزي كن
زآنپيشكهفارقشدمازكارجهان اندر دو
جهان فراقتي روزي كن
الهي ، اي بيننده ي نماز ها ، اي پذيرنده
ي نيازها ، اي داننده ي رازها و اي شنونده ي آوازها ، اي مطلع بر حقايق و اي
مهربان بر خلايق عذرهاي ما بپذير كه تو غني و ما فقير، عيب هاي ما مگير كه تو قوي
و ما حقير ، اگر بگيري بر ما حجّت نداريم و اگر بسوزي طاعت نداريم ، از بنده خطا
آيد و زلّت و از تو عطا آيد و رحمت .
الهي ، به حق آن كه تو را هيچ حاجت نيست ، رحمت كن بر آن كه او را هيچ حجّت نيست
.
الهي ، در دل ما جز تخم محبّت مكار و بر اين جان ها جز الطاف و مرحمت مدار و بر
اين كشت ها جز باران رحمت مبار
.
الهي ، تو بر رحمت خود و من بر حاجت خويش ، تو توانگري و من درويش .
يارب ز كرمبهحالمنرحمتكن بر اين دلناتوانمنرحمت
كن
درسينهي دردمند
منراحتنه برديدهياشكبارمنرحمتكن