الهي ، چون آتش فراق داشتي دوزخ پر آتش
از چه افراشتي .
الهي ، چون سگ رادر اين بارگاه بار است و
سنگ را ديدار است عبدالله را با نااميدي چه كار است
.
الهي ، گوهر اصطفا در دامن آدم تو
ريختي و گرد عصيان بر فرق ابليس تو بيختي ، و اين دو جنس مخالف را با هم تو آميختي
، از روي ادب اگر بد كرديم بر ما مگير كه گرد فتنه تو انگيختي
.
الهي ، ضعيفم خواندي و چنين است ، هر چه از من در وجود آيد اين است
.
الهي ، تو دوختي در پوشيدم و آن چه در جان ريختي نوشيدم ، هيچ نيامد از آن چه مي
كوشيدم .
الهي ، من غلام آن معصيتم كه مرا به عذر آرد و از آن طاعت بيزارم كه مرا به عجب
آرد
.
الهي ، گداي تو به كار خود شادان است ، هر كه گداي تو شد در دو عالم سلطان است
.
الهي ، كار اگر به گفتار است بر سر همه گويندگان تاجم و اگر به كردار است چون
سليمان به موري محتاجم .
الهي ، كدام درد بود از اين بيش كه معشوق توانگر است و عاشق درويش
.
الهي ، من كيستم كه تو را خواهم چون از
قيمت خود آگاهم ، از هر چه مي پندارم كمترم و از هر دميكه ميشمارم
بدترم
.
الهي ، بر سر از خجالت گرد داريم و در دل از حسرت درد داريم و رخ از شرم گناه زرد
داريم .
منبنده يعاصيمرضايتوكجاست
تاريكدلمنوروضيايتو
كجاست
ماراتوبهشتاگربهطاعتبخشي آنبيع
بودلطفوعطايتوكجاست
الهي ، از مدّت آرزومندي روزي ماند و از
درد فراق به دل سوزي ماند .الهي ، از يادگار فردي ماند و از عمر گذشته دردي ماند و
از جسم پوسيده گردي و از حسرت به سينه آه سردي
.
الهي ، اگر توبه به بي گناهي است پس در اين جهان تائب كيست و اگر به پشيماني است
پس در جهان عاصي كيست
؟
الهي ، صبر از من رميد و طاعت من شد سست ، تخم آرام كشتم بي قراري رست ، نه خرسندم
نه صبور ، نه مهجورم و نه
رنجور.
الهي ، تو منزل و دوستان تو راه ، پس نه دل عذر خواه است و نه زبان كوتاه .
آفريدي مارا رايگان و روزي دادي ما را
رايگان ، بيامرز ما را رايگان ، كه تو خدايي نه بازرگان
.
الهي ، خلق به شادي از بلا برهند ، من به شادي مبتلا شدم ، همه شادي به خود رسانند
من تو را يكتا شدم .
الهي ، گردن گردون رام تقدير تو است و
قبه ي عالميان مسخّر تدبير تو است سر سركشان بسته ي تو و جبّاران كشته ي تو و
دوزخ زندان تو ، فردوس بستان تو
،