در آسمان سلطان تو ، عزت و كبريايي از آن
تو ، در قيامت مطيعان راحلّه احسان تو ، بر توقيع هر نيك بخت عنوان تو .
دل درد
تو را به جان مداوا نكند
در عشق تو جان ز غم محابا نكند
ما را و غمت به كس نگوييم
اگر بوي
جگر سوخته رسوا نكند
الهي ، شراب شوق در جان منصور حلّاج
افزون شد ، آن شراب در آن نگنجيد به سر بيرون شد ، ابليس جرعه اي نيافت جاويد
ملعون شد ، به جرعه اي از آن شراب اويس قرني ميمون شد
.
الهي ، فراق كوه را هامون كند ، هامون
را جيحون كند ، جيحون را پر خون كند داني كه با اين دل ضعيف چون كند
؟
الهي ، نظر خود بر ما مدام كن و اين شادي خود بر ما تمام كن ، ما را بر داشته ي
خود نام كن ، به وقت رفتن بر جان ما سلام كن ، صدّيقان از گناه پشيمانند و از طاعت
خجل ، عذر بر زبان دارند و تشوير در دل
.
الهي ، همه از حيرت به فريادند و من از حيرت شادم ، به يك لبيك درب همه ناكامي بر
خود بگشادم ، دريغا روزگاري كه نمي دانستم تا لطف تو را دريازم
.
خداوندا ، در آتش حيرت آويختم چون پروانه در چراغ ، نه جان رنج طپش ديده نه دل الم
داغ
.
الهي ، پيوسته در گفت و گويم ، تا وا ننمايي در جست و جويم ، از بي قراري در ميدان
بي طاقتي مي پويم در ميان كارم امّا نمي پويم
.
الهي ، مركب وا ايستاد و قدم بفرسود ، همراهان برفتند و اين بيچاره را جز حيرت
نيفزود
.
الهي ، اگر كسي تو را به جستن يافت من تو را به گريختن يافتم ، اگر كسي تو را به
ذكر كردن يافت من تو را به خود فراموش كردن يافتم ، اگر كسي تو را به طلب يافت من
خود طلب از تو يافتم
.
خدايا ، وسيلت به تو هم تويي ، اوّل تو بودي و آخر هم تويي .
تا در ره
عشق او مجرّد
نشوي هرگز ز خود
خويش بي خود نشوي
دنيا همه بند تو است بر درگه
او در بند
قبول باش تا رد نشوي
الهي ، اي مهيمن اكرام ، اي محتجب معظّم
، اي متجلي به كرم ، اي قسّام پيش از لوح و قلم ، بادا روزي كه باز رهم از زحمت
حوّا و آدم ، آزاد شوم از بند وجود و عدم ، از دل بيرون كنم اين حسرت و ندم و با
دوست بياسايم يك
دم.
الهي ، اي نزديك تر از ما به ما ،
مهربان تر از ما به ما ، نونازنده ي ما بي ما ، به كرم خويش نه به سزاي ما ، هر چه
كرديم تاوان بر ما ، هر چه تو كردي باقي بر ما ، هر چه كردي به جاي ما ، به خود
كردي نه سزاي ما .
الهي ، اي حجّت را ياد و انس را يادگار ، خود حاضري ما را جستن چه كار ؟
الهي ، هر كسي را اميدي و اميد رهي
ديدار ، رهي را بي ديدار نه به مزد نياز است نه با بهشت كار
.
الهي ، اي مهربان فرياد رس ، عزيز آن كس كه با تو نيك نفس ، اي يافته و يافتني ،
از مريد چه نشان دهد جز بي خويشتني ، همه خلق را محنت از دوري است و مريد را از
نزديكي همه را تشنگي از نايافت آب و مريد را از سيرابي
.