ضرب المثل هاي هفت
پيكر
حكيم نظامي گنجه اي
مغز بي استخوان نديد
كسي
انگبيني كجاست بي مگسي ؟
***
حاصلي نيست زين دور
آمودن
جز به پيمانه باد پيمودن
***
دانه در خاك شور مي
ريزند
سرمه در چشم كور مي بيزند
***
هر كسي در بهانه تيزهش است
كس نگويد كه دوغ من ترش است
***
سگ بران آدمي شرف
دارد
كه چو خر ديده برعلف دارد
***
وان كه او پنجه از كتان
نشناخت
آسمان را ز ريسمان نشناخت
***
بد گهر با كسي وفا
نكرد
اصل بد در خطا خطا نكرد
***
احمدك را كه رخ نمونه
بود
آبله بر دمد چگونه بود ؟
***
آتش گرم يابي،ار
جوشي
آهن سرد كوبي،ار كوشي
***
گر بدي كرد،چون به نيكي
خفت
از پس مرده بد نبايد گفت
***
نتوان بر خلاف او
بودن
آفتابي به گل براندودن
***
گر تو را اين حديث روشن
نيست
عهده بر راوي است بر من نيست
***
گفت پر كرده شهريار اين
كار كار
پر كرده كي بود دشوار ؟
***
گفتمش:چاره كن ز بهر
خداي
كآبم از سر گذشت و خار از پاي
***
شب به آخر رسيد و صبح
دميد سخن
ما به آخري نرسيد
***
مرغي انگاشتم نشست و
پريد
نه خر افتاده شد نه خيك دريد
***
«بختم از دور گفت كي
نادان
«ليْس قرْيه وراء عبّادان
***
هفت رنگ است زير هفتو
رنگ
نيست بالاتر از سياهي رنگ
***
گر بد ار نيك بود،رويي
نهفت
از پس مرده بد نشايد گفت
***
كس به گردت رسيد
نتواند
كور باد آن كه ديد نتواند
***
مرد گفتا كه:باغ، باغ من
است
بر من اين دود از چراغ من است
***
شاه اگر مست،خصم هشيار است
شحنه گر خفته،دزد بيدار است
***
حقّ نعمت شناختن در
كار
نعمت افزون دهد به نعمت خوار
***
گفت كز ابلهيّ و
ناداني
چون كلوخم به آب ترساني؟
***
واگهي نه كه پيل آن
بستان
ديد خوابيّ و شد به هندوستان
***
كاي به غفلت چو دام و دد
پويان
شير مرغان غيب را جويان
***
«سنبله كرد سنبلم را
خاصّ
گر چه «القاصّ لا يحبّ القاصّ