ضرب المثل هاي
خسرو و شيرين
حكيم نظامي گنجه اي
بلي در طبع هر داننداي
هست
كه با گردنده گرداننداي هست
***
تواني مهر يخ بر زر
نهادن
فقاعي را تواني سر گشادن
***
به دولت داشتند انديشه را
پاس
نشايد لعل سفتن جز به الماس
***
به شرط آن كه گر بويي دهد
خوش
نهد بر نام من نعلي در آتش
***
جز اين يك سر ندارد شخص
عالم
مبادا كز سرش مويي شود كم
***
به عرض بندگي دير آمدم ،
دير
و گر دير آمدم ، شير آمدم ، شير
***
گرم دور افگني ، در بوسم از
دور
وگر بنوازيم ، نورُ على نور
***
اگر صد كوه در بندد به
بازو
نباشد سنگ با زر هم ترازو
***
سخن كم گوي تا بر كار
گيرند
كه بر بسيار ، بد بسيار گيرند
***
بدو گفتم ز خاموشي چه
جويي؟
زبانت كو كه احسنتي بگويي؟
***
زند بر هر رگي فصّاد صد
نيش
ولي دستش بلرزد بر رگ خويش
***
چه سازد با تو فرزندت،
بينديش
همان بيند ز فرزندان پس خويش
***
ور آهن دل بود،منشين و
برگرد
خبر ده تا نكوبم آهن سرد
***
چرا چون گل زني در پوست
خنده
سخن بايد چو شكرّ پوست كنده
***
چو مي خواهي كه يابي روي
درمان مكن
درد از طبيب خويش پنهان
***
دگر ره گفت:ازاين ره روي
برتاب
روا نبود نمازي در دو محراب
***
گهي سوي درختان ديد
گستاخ
كه گويي مرغ شد،پّريد بر شاخ
***
نصيحت بين كه آن هندو چه
فرمود
كه چون مالي بيابي،زود خور،زود
***
ببايد داغ دوري روزكي
چند
پس از دوري خويش آيدمهر و پيوند
***
سيه را چون سرخ كرد
آذرنگي
چو بالاي سياهي نيست رنگي؟
***
چه خوش باغيست باغ
زندگاني
گر ايمن بودي از باد خزاني
***
ازآن سر آمد اين كاخ دل
آويز
كه چون جا گرم كردي،گويدت:خيز
***
اگر چه هيچ غم بي درد سر
نيست غمي از چشم بر
راهي بتر نيست
***
چه خوش تر زآن كه بعد از
انتظاري
به اميّدي رسد اميّدواري
***
درآمد قاصدي از ره به
تعجيل
ز هندوستان حكايت كرد با پيل
***
تو آن گندم نماي جو
فروشي
كه در گندم جو پوسيده پوشي
***
چناي زي با رخ خورشيد
نورش
كه پيش از نان نيفتي در تنورش
***
پس مردان شدن مردي
نباشد
زن آن به كش جوانمردي نباشد
***
هوايي معتدل،چون خوش
نخنديم؟ تنوري
گرم،نان چون در نبنديم؟
***
هر آنچ از عمر پيشين
رفت،گو:رو
كنون روز از نواست و روزي از نو
***
تو خود داني كه در شمشير
بازي
هلاك سر بود گردن فرازي
***
زبان،آنگه سخن،چشم،آنگهي
نور
نخست انگور،آنگه آب انگور
به ناداني خري بردم برين
بام
به دانايي فرود آرم سرانجام
***
نمي شد موش در سوراخ
كژدم
به ياري جايروبي بست بر دم
***
ازآن آتش بر آمد دودت
اكنون
پشيماني ندارد سودت اكنون