غم روزي مخور تا روز ماند كه خود روزي رسان روزي رساند
***
جهان آن به كه دانا تلخ گيرد كه شيرين زندگاني تلخ ميرد
***
ز دل كوري به كار دل فروماند درآن محنت چو خر در گل فروماند
***
مجو بالاتر از دوران خود جاي مكش بيش از گليم خويشتن پاي
***
چه نيكو داستاني زد خردمند هليله با هليله ، قند با قند
***
نشايد ديد خصم خويش را خرد كه نرد از خام دستان كم توان برد
***
سرم مي خارد و پروا ندارم كه در عشقش سر خود را بخارم
***
مرا بگذار تا گريم بدين روز تو مادر مرده را شيون مياموز
***
كند با جنس خود هر جنس پرواز كبوتر با كبوتر ، باز با باز
***
كسي كو را بود در طبع سستي نخواهد هيچ كس را تندرستي
***
گر انگشتي زدي بر بيني آن ماه ملك را يك به يك كردندي آگاه
***
چه خوش گفتا لهاوري به طوسي كه:مرگ خر بود سگ را عروسي
***
بداند هر كه با تدبير باشد كه تنها خوار تنها مير باشد
***
نمي خواهي كه زير افتي چو سايه مشو بر نردبان جز پايه پايه
***
به خلوت نيزش از ديوار مي پوش كه باشد در پس ديوارها گوش
***
چو دوزي صد قبا در شادكامي بدر پيراهني در نيك نامي
بود بيماري شب جان سپاري ز بيماري بتر بيمارداري
***
من از خون جگر باريدن خويش نپردازم به سر خاريدن خويش
***
گليم خويشتن را هر كس از آب تواند بركشيد،اي دوست،مشتاب
***
درآمد مرد را بخشنده دارد زمين تا درنيارد ، بر نيارد
***
چو آن گاوي كه از وي شير خيزد لگد در شير گيرد تا بريزد
***
هوا بشكن ، كزو ياري نيايد كه از بوزينه نجّاري نيايد
***
تو نيكي ، بد نباشد نيز فرزند بود ترّه به تخم خويش مانند
***
به هر جا كاتشي گردد زراندود به سوي نيكوان خوش تر رود دود
***
مگر نشنيدي از فرّاش اين راه كه هر كو چاه كند، افتاد در چاه ؟
1
2