ضرب المثل هاي
ليلي و مجنون
حكيم نظامي گنجه اي
اين است كه گنج نيست بي مار
هر جا
كه رطب بود ، بود خار
***
در شعر مپيچ و در فن او
چون اكذب
اوست احسن او
***
پالان گري به غايت خود
بهتر ز كلاه دوزي بد
***
گفتن ز من ، از تو كار
بستن
بي كار نمي توان نشستن
***
لاف از سخن چو دور توان زد
آن خشت بود كه پر
توان زد
***
يك دسته گل دماغ پرور
از صد خرمن گياه بهتر
***
چون قامت ما براي غرق است
كوتاه و دراز را چه فرق است؟
يك باره دلش ز پا در افتاد
هم خيك دريد و هم خر افتاد
***
از سايه نشينان تو
نپرسم
كز سايه ي خويش مي بترسم
***
گر چه شده ام چو مويش از غم
يك موي نخواهم از سرش
كم
***
بنشين و ز دل رها كن اين درد
آن به كه
نكوبي آهن سرد
***
در نوميدي بسي اميد است
پايان
شب سيه سپيد است
***
هندو ز چه مغز پيل خارد ؟
تا هندوستان به ياد نارد
***
گل را به سرشك مي خراشيد
وز
چوب رفيق مي تراشيد
***
پراكندگي از نفاق
خيزد پيروزي
از اتفّاق خيزد
***
ناسود ز چاره باز
جستن
زنگي ، ختني نشد به شستن
***
آن پوشد زن كه رشته باشد
آن مرد درود كه كشته باشد
***
نيكي كن و به چه در انداز
كز چه به تو روي بر كند باز
***
با سگ چو سخا كند مجوسي
سگ گربه شود به چاپلوسي
***
آن بخت كه كار از او شود راست
آن روز به دست راست برخاست
***
ترسم ز رسن ، كه مار ديده
ام
چه مار ؟ كه اژدها گزيده ام
***
فرياد ز بي كسي نه راي
است كاخر
كس بي كسان خداي است
***
باغ ار چه ز بلبلان پر آب است
انجير نواله ي غراب است
***
گه روي درين و گه درآن سود
دارو
پس مرگ كي كند سود ؟
***
ماييم و نواي بينوايي
بسم
الله اگر حيف مايي
***
گمراه و سخن ز راهنمايي
در ده نه و لاف دهخدايي