خواه
بنه مايه و خواهي بباز
كانچه
دهند ، از تو ستانند باز
***
خانه ي داد و ستد است اين جهان
كاين بدهد ، حالي بستاند آن
***
در كرم آويز و رها كن
لجاج
از ده ويران كه ستاند خراج ؟
***
چرخ نه بر بيد رمان مي
زند
قافله ي محتشمان مي زند
***
روز شنيدم چو به پايان
شود
سايه ي هر چيز دو چندان شود
***
از كجي افتي به كم و كاستي
از همه غم رستي اگر راستي
***
راستي آور ، كه شوي
رستگار
راستي از تو ، ظفر از كردگار
گر سخن راست بود جمله
دورّ
تلخ بود ، تلخ ، كه الحقّ مرّ
***
هر دم از اين باغ بري مي
رسد
نغز تر از نغز تري مي رسد
***
در كهن انصاف نوان كم
بود
پير هوا خواه جوان كم بود
***
از نوي انگور بود
توتيا وز
كهن مار شود اژدها
***
دشمن دانا كه پي جان
بود
بهتر از آن دوست كه نادان بود
***
معرفتي در گل آدم
نماند
اهل دلي در همه عالم نماند
***
دوستي از دشمن معني
مجوي
آب حيات از دم افعي مجوي
***
هر كه در او جوهر دانايي
است
بر همه كاريش توانايي است
***
خنده ي طوطي لب شكرّ
شكست
قهقهه ي پر دهن كبك بست
***
گريه ي پر مصلحت ديده
نيست
خنده ي بسيار پسنديده نيست
***
من نه به باد آمدم اوّل
نفس
تا به همان باد شوم باز پس
***
منتظر داد به دادي
شود
وامده ي باد به باد مي شود
***
پرده دري پيشه ي دوران
بود
بار كشي كار صبوران بود
***
هيچ كسي محرم اين دم
مدان سايه
ي خود محرم خود هم مدان
***
مي شنوم من كه شبي چند
بار
پيش زبان گويد سر : زينهار
***
لب مگشاي،ار چه در او نوش
هاست كز
پس ديوار بسي گوش هاست
***
هر كه قدم بر سر گنجي
نهاد
چون به سخن آمد،گنجي گشاد
***
نقش وفا بر سر يخ مي زنند
بر مه و خورشيد زنخ مي زنند
دورشوند ، ار به دماغي
رسند
باد شوند ،
ار به چراغي رسند