ضرب المثل هاي
شرفنامه
حكيم نظامي گنجه اي
رهي پيشم آور كه فرجام
كار
تو خشنود باشيّ و من رستگار
***
شنيد از دبيران دينار
سنج
كه زر زر كشد در جهان،گنج گنج
***
نخرّند كالا كه پنهان
بود
كه كالاي دزديده ارزان بود
***
بساطي چه بايد
برآراستن
كزان ناگزير است برخاستن؟
***
سخن گفتن آنگه بود
سودمند
كزان گفتن آوازه گردد بلند
دهن را به مسمار
بردوختن به
از گفتن و گفته را سوختن
***
نمايم جو و گندم آرم به
جاي
نه چون جو فروشان گندم نماي
***
به دورّي سفالينه اي سفته
گير سرودي
به گرمابه در گفته گير
***
اگر انجير خور مرغ بودي
فراخ
نماندي يك انجير بر هيچ شاخ
***
ميانجي چنان كن به راى
صواب
كه هم سيخ بر جا بود،هم كباب
***
پذيرا سخن بود،شد جاي
گير
سخن كز دل آيد،بود دل پذير
***
دروغي كه ماننده باشد به
راست به از راستي كز
درستي جداست
***
چنين زد مثل شاه
گويندگان
كه : يابندگانند جويندگان
***
بدين ترس بگذارد آن كين
گرم
كه آهن به آهن توان كرد نرم
***
به گرگي ز گرگان توانيم
رست كه
بر جهل جز جهل نارد شكست
***
ز مردانگي لاف چندين
مزن
هراسان شو از سايه ي خويشتن
***
كنم با تو كاري درين
كارزار
كه اندر گريزي به سوراخ مار
***
برومند باد آن همايون
درخت
كه در سايه ي او توان برد رخت
***
به هنگام سختي مشو
نااميد
كه ابر سيه بارد آب سفيد
***
در چاره سازي به خود
درمبند كه
بسيار تلخي بود سودمند
***
چه خوش گفت فرزانه ي پيش بين
زبان گوشتين است و تيغ آهنين
***
تنوري چنين گرم،دربند
نان
ره انجام را گرم تر كن عنان
***
به ار شاه بر يخ زند نام
او
نيارد درين كشور آرام او
***
اگر خود شود غرقه در زهر
مار
نخواهد نهنگ از وزغ زينهار
***
ز شيران بود روبهان را
نوا نخندد
زمين تا نگريد هوا
***
مكش جز به اندازه ي خويش
پاي كه
هر گوهري را پديد است جاي
چو پير كهن گردد آزرده
پشت
ز نيزه عصا به كه گيرد به مشت
***
خروسي كه بيگه نوا بر
كشد
سرش را پگه باز بايد بريد
***
وليك آن مثل راست باشد
كه:شاه
به ار وقت خواري درافتد به چاه
***
كلاغي تك كبك در گوش
كرد
تك خويشتن را فراموش كرد
***
تمنّاي شه آنگه آيد به
دست
كه بر روي دريا توان پول بست
***
حسابي كه با خود
برانداختي
چنان نيست،بازي غلط باختي
***
عنان باز كش زين تمنّاي
خام
كه سيمرغ را كس نيارد به دام
***
دراين پرده يك رشته بي كار
نيست سر
رشته بر ما پديدار نيست
***
كه خرگوش هر مرز را بي
شگفت
سگ آن ولايت تواند گرفت
***
جهان گر چه آرامگاهي خوش
است
شتابنده را نعل در آتش است